استاد محمدرضا شجریان عزیز! تولدتان مبارک - پرتال جامع واکنش | اخبار سیاسی ، فرهنگی ، گردشگری ، زناشویی ، سرگرمی ، عکس بازیگران ،دنیای مدل
کافه گردش
اخبار هنرمندان
۳ مهر ۱۳۹۵, ۹:۲۸ ق.ظ

استاد محمدرضا شجریان عزیز! تولدتان مبارک

پرتال اجتماعی واکنش: ابوالفضل جلیل کارگردان نام آور ایران در سینمای جهان برای شجریان در روزنامه شرق نوشت:بیوگرافی
زندگی من خلاصه می‌شود در عشق به
 علامه طباطبایی
جلال آل‌احمد
محمدرضا شجریان
١. نوجوان که بودم، یکی از دانشجویان دانشگاه جندی‌شاپور اهواز که جزء نوابغ آن زمان بود، گفت: «اگر به آواز علاقه‌مندی برو و فقط به صدای سیاوش گوش کن».
به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
در غیر می‌زدم من که ندا زد در درآمد
که درآ، درآ، عراقی که تو هم از آن مایی
صدای سیاوش مرا مجنون کرد. جنون شعر، دانش، ادب، معرفت و گاه اشتیاق به ماورا و دیدار استاد که برایم آرزو شده بود. دلم می‌خواست بهانه‌ای برای ملاقات داشته باشم.
سال ٨٣ فیلم سینمایی ابجد را به تهیه‌کنندگی فرانسه ساختم و از آثار استاد به‌عنوان موسیقی متن فیلم استفاده کردم؛ بدون اطلاع ایشان اما قبل از اکران در آنجا تهیه‌کننده‌ام وقتی صدای ایشان را شنید، به وجد درآمد ولی گفت نیاز به مجوز کتبی ایشان داریم. آمدم ایران و به منزل استاد زنگ زدم، نبودند. پیام گذاشتم. شب زنگ زدند. از شوق شنیدن صدایشان آدرس را نفهمیدم. روز بعد خانه را یافتم اما دیر رسیدم. با خوشرویی تمام من را پذیرا شدند ولی می‌خواستند به مجلسی بروند، از ایشان درخواست کردم به دلیل عجله‌ای که برای بازگشت دارم، فیلم را ببینند و در صورت موافقت، یادداشت رضایت برای کپی‌رایت بدهند.
محبت کردند و فیلم را دیدند. من را تشویق کردند. همسرشان موافقت‌نامه را به زبان فرانسه نوشتند و استاد امضا کردند. آن‌قدر خوشحال شده بودم که شروعِ هر جمله‌ای را گم می‌کردم. بزرگ‌ترین آرزویم را برایشان بازگو کردم.
عرض کردم آرزو دارم هروقت لایق شدم، قیام عاشورا را به فیلم درآورم، تصویر امام حسین را هم نشان دهم و شما در پایان فیلم بخوانید. از خداوند خواسته‌ام که این فیلم بهترین فیلم دنیا شود اما من در اکران خصوصی‌اش بمیرم که دچار هوای نفس نشوم.
استاد گفت: من بخوانم؟
گفتم: بله شما که خوانده‌اید.
هرکه سودای تو دارد چه غم از هرکه جهانش
نگرانِ تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
همان‌طور که نگاهم می‌کردند، با خودم گفتم یعنی می‌شود روزی لایق شوم؟ مدت‌ها بعد در عالم خواب دیدم که فرمودند تو با مایی.
رهـــــــــــــا مسعودی
118 بازدید

هم اکنون دیگران می خوانند


پیشنهاد میکنم این مطالب راهم بخوانید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




بستن پنجره