کافه گردش
اخبار هنرمندان
۲۶ شهریور ۱۳۹۳, ۱:۱۲ ب.ظ

رازهای زندگی شخصی مرجانه گلچین از زبان خودش+عکس

 

مرجانه گلچین زیاد اهل مصاحبه نیست. خودش میگوید: «این کم مصاحبه کردن من به این خاطر است که به شدت از حاشیه گریزانم دلم نمیخواهد حرفی بزنم که طور دیگری از آن برداشت شود.»

اما خب خوشبختانه او در مراسم اختتامیه سریال «شاهگوش» روی ما را زمین نینداخت و در اوج شلوغی و سر و صدا با ما به گفتگو نشست. در صدایش میتوانی براحتی ردپایی از نقشهایش را جستجو کنی و در نگاهش هم یک خونسردی توام با شیطنت موج میزند. گفتگوی ما را بخوانید.

-همان مرجانه ام

این که میگویید بعد از گذشت سالها چه تغییری کردم باید بگویم تغییر خاصی به لحاظ رفتاری نکردم، عمدهترین تغییری هم که در من ایجاد شده بر اثر گذر زمان بوده است مثل هر فرد دیگری گذر زمان باعث شده که در قیاس با گذشته شیطنتهایم کمتر شود و با خونسردی بیشتری رفتار کنم.

-طعم دو جنس شهرت! را چشیدم

طی سالهای اخیر من طعم دو جنس متفاوت شهرت را چشیدهام، در دهه شصت به خاطر بازی در فیلمهای درام بیشتر من را به عنوان یک ستاره جوان میشناختند. اما خب بعد از مدتی وقفه و حضور دوباره در عرصه بازیگری با سریال «بزنگاه»، مسیر حرفهای من تغییر پیدا کرد و من نقش زنهایی را بازی کردم که تا به آن روز، نظیرش کمتر در تلویزیون دیده میشد، این نقش هم به مانند نقشهای گذشته حسابی به دل مخاطبان نشست و باعث شد شهرت را از جنس جدیدی تجربه کنم، اینبار هم مثل دهه شصت مخاطبان بازیهای من را دوست داشتند و به کارهایم توجه نشان میدادند.

رازهایی از زندگی شخصی مرجانه گلچین

-کلیشه نشـدم، امـا…

این که میگویید شاید بازی در نقشهای اخیرم باعث شده که کلیشه بشوم، باید بگویم با بخشی از این سوال موافقم و بخشی دیگر نه…، دلیلش این است که وقتی شما یک نقش را خوب ارائه میدهید و مخاطب از شما میخواهد که این نقش را تکرار کنید و از طرف دیگر پیشنهادهایی هم که به شما میشود همه از این جنس است چارهای دیگر ندارید به جز اینکه این موضوع را بپذیرید و تصمیم بگیرید که این نقشها را به نوعی امضا برای خودتان بدل کنید و در هر اثری بخشی از آن را به کار بگیرید، فکر میکنم این موضوع باعث میشود شما به آن مفهوم عام به کلیشه دچار نشوید، بسیاری از کمدینهای معروف در دنیا هم، امضاهای خودشان را در بازیهایشان داشتند، اما خب؛ بدم هم نمیآید فضا به گونهای فراهم شود که بار دیگر بتوانم نقشهایی در فضاهای متفاوت را هم بازی کنم.

-دلم برای نقش جدی تنگ شده

بالاخره هر بازیگری دوست دارد در قالبهای متفاوت خودش را محک بزند، در ابتدای فعالیتم در عرصه بازیگری هم این موضوع را ثابت کردم که میتوانم در قالبهای مختلف بازی کنم، اما خب این روزها اکثر نقشهایی که به من پیشنهاد میشود در قالب کمدی است. بدم نمیآید فضایی ایجاد شود که بار دیگر فضای جدی را تجربه کنم و ایفاگر یک نقش متفاوت باشم.

رازهایی از زندگی شخصی مرجانه گلچین

-خطر! میانسالی نزدیک است

نمیتوان این نکته را نادیده گرفت که در ایران بازیگران به ویژه خانمها وقتی به دوره میانسالی میرسند، خطر دیده نشدن تهدیدشان میکند! چرا که معمولا برای زنها در این سال، نقشهای خوبی نوشته نمیشود، اکثر نویسندهها و کارگردانها، آنها را به آشپزخانه تبعید میکنند و نقشهای کلیشهای را برایشان در نظر میگیرند، در حالی که در دنیا چنین نگاهی وجود ندارد و بازیگرها در میانسالی تازه به اوج شکوفایی در بازیگری میرسند.

-مادر نشدم!!

«من مادر نشدم.» این جمله شاید خیلی کوتاه باشد اما تصمیمگیری برای آن کار راحتی نبود اما تصمیمی بود که گرفتم. دلیلش هم این بود که من عاشق کارم بودم و این وقف بودن در کار با مسئولیت مادریام در تضاد بود. به خودم میگفتم، بچه رسیدگی و پرستاری میخواهد و نمیتوان او را به بهانه کار به حال خود رها کرد.

-مگر میشود یک شمالی دستپختش بد باشد

شمالیها دستپختشان خوب است، این را هر کسی که یکبار مهمان سفره یک شمالی باشد، تایید میکند، درست به خاطر همین قانون هم باید بگویم من دستپختم خوب است. البته بخشی از این موضوع به این خاطر است که من با عشق و علاقه خاصی غذا درست میکنم و معمولا برای این کار وقت میگذارم، شاید به خاطر همین هر کسی دستپخت من را میخورد از آن تعریف میکند هر چند برخی میگویند این دستپخت خوب در ما، ریشه وراثتی دارد، چون مادر و خواهرهای من هم دست پخت خوبی دارند .همچنین من عاشق پخت غذاهای ایرانی هستم و در خانهام هم همیشه غذاهای ایرانی درست میکنم.

رازهایی از زندگی شخصی مرجانه گلچین

-فصل تازه برای من

در مقطعی حس کردم که نیاز به استراحت دارم، به همین خاطر به انگلیس و نزد خواهر و برادرهایم سفر کردم، در طول آن دورانی که از بازیگری دور بودم از مرحله جوانی عبور کردم و به میانسالی رسیدم، بعد از بازگشتم خیلی نگران بودم، با خودم میگفتم دیگر نمیتوانم به روزهای اوج گذشتهام بازگردم اما انتخاب هوشمندانه رضا عطاران در سریال «بزنگاه» باعث شد فصل تازهای در بازیگری من رقم بخورد.

رازهایی از زندگی شخصی مرجانه گلچین

-عاشق سبزیجاتم

من به طبخ غذا در خانه اهمیت زیادی میدهم، حس میکنم غذا درست کردن در خانه ضمن ارزش سلامتی، باعث میشود که شما از بیماری دور شوید و از همه مهمتر باعث میشود اعضای خانواده هم دور هم جمع شوند، شاید به خاطر همین موضوع هست که همیشه سعی میکنم در خانه غذا درست کنم و کمتر به رستوران بروم.

-نقشهایم را در خیابان پیدا میکنم

خیلیها به من میگویند این نقشهایی که شما بازی میکنید، خیلی واقعی هستند، مثلا خاله یا عمه و… دقیقا همان خصوصیات را دارند، چکار میکنید که نقشهایتان آنقدر واقعی از آب در میآید.

شاید بخشی از این موضوع به این خاطر است که من نقشهایم را از دل جامعه انتخاب میکنم و به قانون «خوب دیدن» در بازیگری عمل میکنم، من همیشه در کوچه و خیابان به حرکات مردم دقت میکنم و آنها را با دقت به ذهنم میسپارم و همین موضوع باعث میشود که نقشهای من به مردم جامعه نزدیک شود، چون در واقع وام گرفته از آنهاست.

-«شاهگوش» اعتماد مردم را برگرداند

خوشبختانه پخش سری پایانی شاهگوش هم به پایان رسید. میگویم خوشبختانه چون بدبینیهایی که در وادی ساخت سریالها در شبکه نمایش خانگی به وجود آمد، باعث شده بود مردم نسبت به این سبک سریالها بیاعتماد شوند، اما خوشبختانه سریال شاهگوش ما را سرافراز کرد.

تجربه کار با داوود میرباقری در این سریال برای من بسیار شیرین بود و باعث شد که من شاهگوش را بسیار دوست داشته باشم، قصه سر راست و جذاب این کار در کنار کارگردانی خوب آقای میرباقری و بازی همکاران عزیزم این کار را به یاد ماندنی کرد. خاطره خوش از این سریال باعث شد، تصمیم بگیرم بار دیگر در یک سریال دیگر ویژه شبکه نمایش خانگی بازی کنم.

رازهایی از زندگی شخصی مرجانه گلچین

-بازیگری جلوی موسیقی را گرفت

رشته تحصیلی من موسیقی است و به همین خاطر بعد از بازیگری به موسیقی علاقهمندم هر چند که وقف شدن من در بازیگری باز هم مانع از آن شد که به موسیقی به شکل حرفهای بپردازم. همان طور که میدانید، من در دانشگاه موسیقی تئاتر خواندم و فارغالتحصیل شدم.

-مهر و مدرسه را دوست دارم

نزدیک روزهای مدرسه که میشود، قلبم به تپش در میآید، باور میکنید، قلبم میتپد! حتی شبها که میخوابم، به عشق دوران کودکی و خاطرات زیبای آن روزها میخوابم و خاطرات کودکیام را مرور میکنم.

یاد همکلاسیهایم میافتم، به خودم میگویم که الان کجا هستند، چه کار میکنند، آرزو میکنم سال تحصیلی ۳۹، سال خوبی برای بچهها باشد… به من که آن روزها خیلی خوش میگذشت و خاطرات خوبی از آن زمان دارم، راستش را بخواهید همنسل های من یادشان میآید، مدرسه رفتن را خیلی دوست داشتیم و حالا که فکر میکنم متوجه میشوم که چرا آن زمان مدرسه رفتن برای ما لذتبخش بود، به خاطر صداقت دوران کودکیمان بود…

 

حسین رادمرد
1,085 بازدید

هم اکنون دیگران می خوانند


پیشنهاد میکنم این مطالب راهم بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *