کافه گردش
اخبار هنرمندان
۵ شهریور ۱۳۹۴, ۱۲:۵۰ ب.ظ

شکوهی: بنیامین و صادقی از نوحه ایده گرفته‌اند

پرتال اجتماعی واکنش:ذات موسیقی پاپ شهرت ناگهانی است. شهرتی که تا حدود زیادی نیازمند وجه تمایز با موسیقی مرسوم است نه لزوما ارایه هنرمندانه موسیقی. این موضوع را می‌شود با نگاهی به نام خواننده‌هایی که در همین یک دهه اخیر اسم و رسمی برای خود به دست آورده‌اند تصدیق کرد. با این وجود برخی چهره‌های موسیقی پاپ هستند که مشهور شدن‌شان ناگهانی‌تر از بسیاری خوانندگان دیگر است. شهرام شکوهی احتمالا یکی از همین نام‌هاست.

همین چهار سال پیش شکوهی با آن صدای خاص و پر تحریر (به قول زنده‌یاد استاد همایون خرم شبه‌تحریر) و با تلفیق موسیقی ایرانی و اسپانیولی، آلبوم «مدارا» را وارد بازار کرد. همان یک آلبوم آنقدر متمایز از موسیقی پاپ مرسوم بود که نام خواننده مدارا را بر سر زبان‌ها بیندازد. او حالا یکی از خوانندگان پرطرفدار موسیقی پاپ است و به تازگی آلبوم سوم خودش را وارد بازار کرده. «اعتماد» به بهانه انتشار آلبوم «تا نفس هست» با شهرام شکوهی گفت‌وگو کرده است.

به نظر می‌رسد آلبوم تا نفس هست با وجود تفاوتی که با دو کار قبلی شما (مدارا و کولی عشق) دارد به نوعی به فضای مدارا بازگشته. خودتان با این نظر موافقید؟
بله. تلاش من و همه دوستانی که در همراهی با من در تهیه این آلبوم نقش داشتند، این بود که بر خلاف دو آلبوم قبلی تنوع سلیقه‌ها را در در نظر بگیریم. البته اصلا منظورم این نیست که در آلبوم مدارا و کولی عشق به این موضوع توجه نکردیم بلکه سعی کردیم توجه‌مان به این مساله بیشتر از دو تجربه قبلی باشد. از طرف دیگر سعی کردم در مقایسه با آلبوم «کولی عشق» نقش خودم را در آلبوم کمرنگ‌تر کنم. به این معنا که بیشتر بار ترانه و ملودی را از روی دوش خودم بردارم و با این کار تنوع را در کار بالاتر ببرم. با این وجود اما باز هم مثل همیشه سعی کردم کاری نکنم که امضای شهرام شکوهی در آلبوم کمرنگ شود. به بیان بهتر سعی کردم استایل خودم را حفظ کنم و گمان می‌کنم به این هدف رسیده باشم. در مورد سوال‌تان هم باید بگویم با نظرتان موافقم و البته این کار به معنای تکرار نیست. من سعی کردم فضایی را که در آلبوم «مدارا» به وجود آمده بود در این کار گسترش دهم. امیدوارم به این هدف هم رسیده باشم.

مدت به‌ نسبت زیادی از آخرین اجرای شما در تهران گذشته است. حالا که آلبوم منتشر شده برای برگزاری کنسرت در تهران برنامه‌ای ندارید؟
١٩ و ٢٠ شهریورماه در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران با اجرای قطعاتی از آلبوم جدید روی صحنه خواهیم رفت و بعد از آن هم در شهرستان‌ها به دیدار مخاطبان می‌رویم.

بگذارید به سراغ آلبوم اول‌تان برویم که با توجه به گذشت چند سال از انتشارش بهتر می‌توان با نگاهی نقادانه قضاوتش کرد. هنوز که هنوز است به نظر عده بسیاری قطعه اسیری از آلبوم «مدارا» که نخستین آلبوم شما بود هیت‌ترین کار شهرام شکوهی به حساب می‌آید. به نظر خودتان چرا قطعه اسیری در آلبوم اول‌تان تا این حد مورد توجه قرار گرفت؟ می‌توان گفت در لحظه خلق ملودی آن کار موضعی الهام‌گونه داشتید؟
می‌تواند این طور باشد. معمولا به این صورت است که آهنگ‌هایی مانند «دل دیوونه یا اسیری» زمان ساخت آنها خیلی همه‌چیز دست خودم نبود. نمی‌دانم چطور بیان کنم، یکی مثل من که خیلی علمی با موسیقی برخورد نکرده است، نمی‌تواند مانند فلان آهنگساز یا ترانه‌سرا روی قسمت‌هایی به شکل فنی یا ویژه‌ای کار کند یا مدعی چنین برخوردی باشد. یادم هست که خیلی از دوستان ترانه‌سرا به من می‌گفتند اگر کمی بیشتر روی این ترانه کار می‌کردی شاهکار می‌شد و اثر ماندگاری می‌شد اما من اعتقادم بر این است که اگر ویرایش می‌شد لزوما کار بهتری نمی‌شد. ممکن بود با ویرایش آن حسی را که در کار است از بین می‌بردم. این قبیل کارها می‌آید و من هم ارایه می‌دهم و حالا این شانس هم وجود دارد که مردم از این کارها استقبال کنند.

نمونه‌های زیادی از خواننده‌هایی که در ایران خوب کار می‌کنند و فرصتی برای مطرح شدن ندارند، وجود دارد. البته دلایل این استعدادسوزی هم متفاوت است. به نظر خودتان به چه دلیلی کارهای‌تان یکباره مورد توجه مردم قرار گرفتند؟
بدون هیچ ادعایی من فکر می‌کنم یکی از فاکتورهای اصلی رسیدن به این مرحله، صدای خودم بود. راستش من موسیقی ایرانی گوش نمی‌کردم آن هم در آن دوره‌ای که خیلی از دوستان هر موسیقی را گوش می‌کردند. البته منظورم از موسیقی ایرانی، موسیقی پاپ خارج از کشور است. امیدوارم چیزی که می‌گویم باعث نارحتی یا رنجش کسی نشود، اما بعضی از دوستان از کسانی که در آن سمت کار می‌کردند برای خودشان الگوهایی گرفته بودند.

این الگو گرفتن باعث تقلید می‌شود، چون بعد از مدتی ملکه ذهن می‌شود که به طور ناخودآگاه به سمت تقلید از فلان خواننده حرکت می‌کند. حتی وقتی می‌پرسی چرا مانند فلان خواننده می‌خوانی در جواب می‌گوید «نه من مانند کسی نمی‌خوانم باور کن صدام شبیه فلان خواننده است». به دلیل اینکه در ناخودآگاهش شکل گرفته، حنجره بدون اینکه اختیار یا تصمیمی داشته باشه صدایی شبیه دیگری درست می‌کند. اما من نه گوش می‌کردم و نه کسی برایم اسطوره بود که بخواهم از کسی تاثیر بگیرم. واقعیت این است که من حتی صدای خودم را صدای خوانندگی نمی‌دانستم. این طور شد که با همین صدای ضعیف، قوی یا هرچه که بود شروع به کار کردم.

در این بین عنصر متفاوت در کار شما تلفیق پاپیولار موسیقی ایرانی و اسپانیایی بود؟
همین را می‌خواهم بگویم. در موسیقی پاپ ایرانی امروز – منظورم خواننده‌هایی است که به طور معمول کنسرت برگزار می‌کنند و مطرح هستند- شما حتما عنصری به اسم هوش را می‌بینید. بگذارید مثال بزنم: نوع استفاده از لحن نوحه در کارهای بنیامین و رضا صادقی نمونه‌ای از این هوش است، منظورم البته فقط نوع الهام و لحنی است که از نوحه گرفتند، نمی‌گویم اینها نوحه می‌خوانند. این ایده گرفتن از نوحه نشان‌دهنده هوش این دو نفر است. یا حتی نوع کارهای محسن یگانه که از کارهای یونانی ایده گرفته، ممکن است کسی این را ایراد قلمداد کند ولی به نظرم ایشان خیلی باهوش هستند. طوری که حتی اگر شما ملودی‌ای که یگانه از آن الهام گرفته را بشنوید ممکن است بگویید: کار محسن یگانه بهتر و زیباتر بوده. این نشان می‌دهد کسی که این کار را انجام داده بسیار باهوش بوده است.

حالا باید بپردازیم به این موضوع که شهرام شکوهی از هوشش در چه مسیری استفاده کرد تا دیده شود؟
من خودم را آدم باهوشی نمی‌دانم اما از یک فاکتور مهم استفاده کردم؛ در موسیقی پاپ داخلی کمتر به موسیقی ایرانی توجه شده است. اگر توجه کرده باشید الان گرایش به سمت موسیقی ترکی، عربی یا یونانی خیلی زیاد شده، حتی در کارهای بچه‌هایی که جزو برترین‌های موسیقی پاپ هستند. وقتی موسیقی این افراد را گوش می‌دهید به نظرتان خیلی شبیه موسیقی ترکی یا موسیقی عربی و یونانی است. هیچ کدام از دوستان سمت موسیقی ایرانی نرفتند. من هم البته به طور کامل به موسیقی ایرانی نپرداختم زیرا همیشه فکر می‌کردم موسیقی ایرانی به تنهایی جواب نمی‌دهد.

خب واقعیتش هم همین است، اگر فقط موسیقی ایرانی می‌خواندم احتمالا جواب نمی‌گرفتم. من این دو موسیقی را ترکیب کردم، یعنی دو نوع موسیقی‌ای که گوش مردم به آن عادت دارد: موسیقی ایرانی و موسیقی اسپانیش. موسیقی اسپانیش را خیلی از ایرانی‌ها -خصوصا طیف هم سن‌های خودم- دوست دارند. به اتفاق دوست هنرمندم آقای کاشانی‌ها بین این دو سبک پیوند برقرار کردیم که به نظر این ترکیب جواب داد، چون نه به گوش ایرانی غریبه بود و نه به گوش خارجی‌هایی که شنونده موسیقی من بودند. بازخوردهایی از خارج از کشور داشتم که مثبت بودند. رایزن فرهنگی اسپانیا که به یکی از کنسرت ‌ایم آمده بود وقتی کار من را شنید خیلی خوشش آمد. برایش جالب بود موسیقی‌ای که رنگ و بوی فلامنکو را دارد با تحریر ایرانی بشنود. او که آگاه نیست اینها شبه تحریر هستند، تصور می‌کند این موسیقی فلامنکویی است که رویش آواز ایرانی خوانده شده است. این اتفاق‌ها برای مردم هم جالب بود.

در سایت رسمی شما یادداشتی دیدم: «تنها دل‌خوشی من این است که گاهی حرف دل شما عزیزان را می‌خوانم، در غم‌های‌تان شریک می‌شوم و سهم ما از شادی‌های‌تان همین دلخوشی بس است. » می‌خواهم بپرسم غایت موسیقی شما چیست؟ به نظرم الان که هم شهرت دارید و هم مخارج زندگی‌تان را از راه موسیقی تامین می‌کنید زمان مناسبی برای پرسیدن چنین سوالی است…
اگر موسیقی را به یک دریا تشبیه کنیم من هنوز شن‌های ساحلش را هم لمس نکردم، واقعیت این است که موسیقی مقوله‌ای عظیم است که انتها ندارد اما اگر من جایی احساس کنم حرفی برای گفتن ندارم برایم نقطه ای و سکون است.

نکته جالب در مورد شما این است که برخی افراد بعد از شنیدن آلبوم دوم‌تان گفتند شهرام شکوهی اسیر تکرار شده. خودتان با این حرف موافقید؟
یادم هست چند سال پیش ماکت بسیار بی‌کیفیتی از یکی از کارهایم به اسم «فریب»، در بین مردم پخش شد، ما دوسال بعدش آن را به شکلی قابل قبول آماده و پخش کردیم. نظرهای زیادی نوشته شده بود که من معمولا بیشتر آنها را می‌خوانم، خیلی‌ها گفته بودند که تکرار کار‌های قبلی است. من آلبوم‌های کمی دارم و چند تک آهنگ، که اتفاقا آهنگ‌هایم بیشترشان با آلبوم‌هایم متفاوت است. مثلا آهنگ «خیال کن» فقط با یک پیانو است یا کار دیگری دارم که تمام موسیقی الکترونیک بود و شاد به حساب می‌آمد. منظورم این است که من کارهای زیادی ارایه ندادم اما خیلی‌ها نوشته بودند شکوهی به ورطه تکرار افتاده، این هم یک علامت خطر است و هم این سوال را برای من پیش می‌آورد که منی که تازه در موسیقی پاپ مطرح شدم چه کاری باید انجام دهم تا تکرار به حساب نیاید. باید صدام را عوض کنم یا نوع موسیقی‌ای که کار می‌کنم، چه کار خاصی می‌توانم انجام دهم یا به عبارت دیگر چه اتفاقی باید برای من شکل بگیرد که به من انگ تکرار نزنند. به نظرم این خیلی چیز ترسناکی است.

البته می‌شود از این موضوع صرف نظر کرد چون همیشه انتقاد وجود دارد…
بله انتقاد همیشه وجود دارد و در این چند سال من هم عادت کردم. اوایل جدی نمی‌گرفتم و بعدها برایم جدی‌تر شد. من اگر احساس کنم انتقاد پایه و اساس منطقی و درستی دارد و از روی دلسوزی است حتما توجه می‌کنم. نظرات را می‌شنوم و نظر خودمم را هم بیان می‌کنم. ممکن است بعضی از انتقادها راهگشا باشد، ولی از آن طرف تخریب در قالب نقد هم خیلی متداول است. البته با توجه به موسیقی و نوع صدا و خواندن من این تخریب‌ها بیشتر هم خواهد شد، با این خصوصیات کارهای من خیلی راحت می‌شود تخریب را در قالب انتقادها بیان کرد. من هم مانند بعضی از دوستان ارتش سایبری ندارم تا هر منتقدی را آنچنان مورد حمله قرار دهم که دیگر جرات نکند انتقادی داشته باشد. این صحبت‌ها باعث شد به ورطه تکرار نیفتادن برای من دغدغه شود و به این فکر کنم که علاجش چیست، اما هر چقدر فکر کردم به نتیجه‌ای نرسیدم، من نمی‌توانم استایل موسیقی خودم را عوض کنم، نمی‌توانم بروم راک بخوانم برای اینکه تکراری نشوم، ولی سعی می‌کنم تلاش‌های مثبتی برای رفع این انتقاد انجام دهم.

همان‌طور که خودتان گفتید کار شما متفاوت و جدید است بنابراین هنوز جای تکرار دارد. بگذارید من به نوع دیگری و در فضای دیگری از شما انتقاد کنم. خاطرم هست شما کاری برای سریالی در شبکه پنج خوانده بودید که با کمال احترام اصلا جذاب نبود. از تحریرهای فلامنکویی شما خبری نبود. به نظر می‌رسد در این مواقع تکرار لازم است. بسیاری از مخاطبان شما علاقه‌مندند شهرام شکوهی را در قالب خودش بشنوند. اما چرا شما در آن قطعه اصلا شبیه خودتان نبودید؟
آهنگی که به آن اشاره کردید قطعه‌ای است که قرار بود در آلبوم من باشد آن هم یک تنظیم متفاوت. تنظیم فلامنکو بود و نوع خواندنش هم خیلی فرق می‌کرد البته غیر از جاهایی که خیلی آوازی شده بود. همان‌طور که در مورد موفقیت آلبومم گفتم ترکیب موسیقی ایرانی با موسیقی فلامنکو می‌تواند به شکل‌های متفاوتی انجام گیرد. به عنوان مثال شما می‌گویید تحریر فلامنکویی اما من خیلی از جاها این کار را نمی‌کنم. آن ترکیبی که شما از ترکیب صدای گیتار و آواز می‌شنوید باعث می‌شود شما فکر کنید این نوع جدیدی از خواندن است، من در همان کاری که شما می‌گویید دشتی می‌خواندم.

ترانه چقدر در کارهای شهرام شکوهی نقش دارد؟ خوشبختانه شما جزو خوانندگانی هستید که نفرین در کارهای‌تان جای ندارد ومثل عده‌ای نفرین نمی‌کنید و نمی‌گویید رگت را بزن…
مربع ملودی، ترانه، تنظیم و خواندن خیلی مهم است، البته قبلا مثلث بود. این چیزی است که هر کدام از اضلاعش باید قوی هماهنگ باشد. اجزا باید با هم جور باشد. یعنی اگر شما ملودی و تنظیم خوب و صدای باکیفیتی هم داشته باشید اما ترانه خوبی نداشته باشید کارتان می‌لنگد. من خیلی به این اعتقاد ندارم که بعضی‌ها می‌گویند ترانه حتما باید فاخر باشد و فلان ترانه سرا آن را بسراید. چیزی که در مورد ترانه من را قلقلک می‌دهد داستانگو بودن است، من دوست دارم ترانه‌ام داستانگو باشد.

یعنی ترانه روایی و داستانگو که مخاطب ایرانی در فیلم هم نشان داده این داستانگو بودن را دوست دارد…
بله حداقل یک چیزی… یک نشانه‌ای در ترانه شما وجود داشته باشد. من در آلبوم «مدارا» آهنگ «اسیری» داستانی را تعریف نکرده‌ام.

رهـــــــــــــا مسعودی
542 بازدید

هم اکنون دیگران می خوانند


پیشنهاد میکنم این مطالب راهم بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *