کافه گردش
اخبار فرهنگی هنری
۱۴ دی ۱۳۹۵, ۹:۳۵ ق.ظ

فیلم سلام بمبئی لایه های زیرین زیادی دارد!

«سلام بمبئی» از چند جهت در این‌روزهای سینمای ایران پدیده‌ای محسوب می‌شود؛ این کار رکورد فروش روزانه تاریخ سینمای ایران را شکسته و طی ۱۰ روز به فروش پنج میلیاردی رسیده است، دو ستاره سینما و موسیقی؛ محمدرضاگلزار و بنیامین بهادری را در میان بازیگران خود دارد، اولین پروژه مشترک سینمای ایران و هند بعد از انقلاب محسوب می‌شود و یکی از جنبه‌های این کار تلفیق مولفه‌های سینمای هند و کلیشه‌های سینمای تجاری است. با قربان محمدپور؛ نویسنده و کارگردان این فیلم گفت‌وگو کرده‌ایم.
محمدپور علاوه بر نوشتن فیلمنامه‌های کارهای تجاری مثل «خروس جنگی»، «شیروعسل»، «بله برون»، «داماد خجالتی» و… فیلم‌هایی مثل «دل بی‌قرار»، «آنچه مردان درباره زنان نمی‌دانند» را ساخته و «سلام بمبئی» تازه‌ترین کار اوست.

چشم انداز شما برای ساختن «سلام بمبئی» چه بود؟ قرار بر این بوده که یک فیلم تجاری و بفروش بسازید یا قصد داشتید پروژه‌ای بین‌المللی را شروع کنید و چشم‌انداز وسیع‌تری را برای کارتان در نظر گرفته بودید؟

به‌نظرم «سلام بمبئی» فیلمی صرفا تجاری نیست. می‌توانم صد دلیل بیاورم که در این فیلم لایه‌های زیرین معنایی هم وجود دارد. تماشاگر همیشه برای من مهم بوده است؛ همیشه فیلم باید مخاطب را برای تماشا‌کردن جذب کند. ما از روز اول کار اخبار ساختن فیلم را در راس خبرها قراردادیم. از انتخاب محمدرضا گلزار در لیست بازیگران تا همکاری با آیشواریا. از طرفی دیگر مردم ایران سینمای هند را دوست داشته و با آن خاطره‌های زیادی دارند. از فیلم‌هایی مثل «شعله» گرفته تا بازیگرانش. همه این‌ها دست به دست هم داد که بخواهیم این فیلم را کار کنیم.

وقتی به فیلم محصول مشترک ایران و هند فکر می‌کنیم پیش‌فرض این است که مولفه‌های سینمای هند را در کار ببینیم که در فیلم شما این ویژگی‌ها در کنار مولفه‌های فیلم‌های تجاری ایرانی وجود دارد. اما فیلم شما در شیوه روایت بیشتر به فیلم‌فارسی‌های قبل از انقلاب و داشتن مولفه‌هایی مانند آواز و رقص توجه کرده، مانند آهنگ «سلطان قلب‌ها» که در کار استفاده شده است.

از شش ماه قبل از آغاز ساختن سعی کردم که فیلم‌های هندی را زیاد نگاه کنم. نوع نگارش من این طور بود که تمام سعی‌ام را کردم که کار جذابی بنویسم. سعی کردم المان‌های سینمای هند را هم بگنجانم اما به‌نظرم فیلم بیشتر ایرانی است تا هندی. در قسمت‌هایی از کار تلاش کردم ویژگی‌هایی از سینمای هند را هم در کار قرار دهم به این دلیل که قصد داشتیم در کشور هند نیز اکران داشته باشیم. نمی‌دانم در این زمینه تا چه اندازه موفق بوده‌ام. وجود ساز و آواز و رقص جزو ارکان اصلی سینمای بالیود است، به‌همین خاطر چند کلیپ طراحی کرده و از خواننده‌های مطرح هندی در این کارها استفاده کردم.

فیلم روابط علی و معلولی ضعیفی دارد. برای مثال در مورد شخصیت‌پردازی، تک‌بعدی‌بودن و شکل روابط علی و کریشما که به‌اصطلاح می‌توان گفت دم‌دستی است. شما نیاز به پرداختن بهتر و کمی خلاقه‌تر در کار را احساس نکردید؟

مواردی که شما به‌آن‌ها اشاره کردید در یک نسخه ۱۴۰دقیقه‌ای از فیلم آماده شده بود اما سینمای ایران گنجایش این مدت را ندارد. مجبور شدیم که خیلی چیزها را از کار حذف کنیم. ما تمام این شخصیت‌ها را پردازش کردیم. وقتی علی و کریشنا همکلاسی هستند، نمی‌شود گفت که مثلا نوع آشنایی و رابطه آن‌ها دم‌دستی است و ارتباطشان به‌صورت کلیشه‌ای شکل گرفته است؛ به این دلیل که ارتباطشان با جزوه‌ها شروع می‌شود و در ادامه کلیپی اجرا می‌شود که پرکننده ماجراست. کلیپی که در آن رابطه علی و کریشما در آن ترسیم می‌شود.

درباره شخصیت خواستگار متمول کریشنا چطور؟ او شخصیتی کاملا منفی و تک بعدی دارد. آیا این امکان وجود نداشت که کمی ابعاد ملموس و انسانی به او تعلق گیرد؟

سعی کردم در این کار شخصیت منفی نداشته باشیم. به‌هر حال او هم دختر را دوست دارد و به‌خاطر عشقش می‌جنگد. به‌خاطر همین زیاد پرداخت بیشتری روی این کاراکتر نداشتم.

فیلم دو ستاره از دو عرصه هنری متفاوت دارد اما شخصیت احمد(بنیامین بهادری) و دوستش هیچ وجه پیش‌برنده‌ای در روایت ندارند و انگار تنها به‌خاطر گیشه و استقبال مخاطب، از حضور آن‌ها در کار استفاده شده است. نظر شما چیست؟

در فیلمنامه اولیه، شخصیتی که بنیامین بهادری نقشش را بازی می‌کرد، حضور نداشت. شخصیتی که انگلیسی صحبت می‌کرد اما در ادامه، فکر کردیم شاید این کاراکتر مخاطب را خسته کند. بنابراین شخصیتی به‌نام احمد طراحی کردیم که در خانه به زبان فارسی صحبت کند، هم‌خانه‌ای علی باشد و به ایران بیاید. دیدم که شخصیت جدید با فیلمنامه تناسب بیشتری دارد. بنابراین سعی کردیم روی آن پرداخت بیشتری داشته باشیم. شاید حس شما درست باشد. در فیلمنامه اولیه، حضور این شخصیت زیاد بود اما نبودنش تفاوتی را ایجاد نمی‌کرد. در نسخه دوم به این فکر کردم که باید ۳۰درصد فیلم را به‌طور فارسی بگیرم و این شخصیت استفاده شد.

ویژگی بارز فرم بصری فیلم، استفاده از نماهای کارت پستالی و بسیار شیک از هند است که حتی در فضاسازی دانشگاه هند هم این ویژگی لحاظ شده است. این‌که به‌همه چیز خوش رنگ و لعاب پرداخته‌شده، همه لباس‌هایی با رنگ‌های شاد پوشیده‌اند، خوشحال هستند و… این تصاویر چه کارکردی در کار داشتند ؟

برای طراحی فضاهای فیلم مثلا فیلمی مثل «زاغه‌نشین میلیونر» مد نظر من نبود که بدبختی‌ها را نشان بدهم یا محله‌های کثیف و چرک را نشان بدهم. به این دلیل که کشور هند پیشرفت زیادی کرده است. اگر به شهر بمبئی بروید انگار که در نیویورک هستید. به این دلیل که فیلم تجاری است؛ باید رنگ و لعاب داشته باشد، بنابراین مکان‌های قشنگی را به تصویر کشیدیم. همان‌طور که وقتی به ایران آمدیم هم از تهیه‌کننده خواستم که امکانات مناسبی را برای مکان‌ها و تصاویر خوش‌رنگ و لعاب به ما بدهد که همین‌طور هم شد.

نظرتان درباره پایان‌بندی ناگهانی و بدون پشتوانه فیلم چیست؟ در انتهای فیلم ناگهان فرزند آن‌ها به دنیا می‌آید که با شخصیت‌ها و انگیزه‌هایشان تناسب نداشت یا مرگی که آخر فیلم رخ می‌هد با مختصات یک فلیم تجاری همخوانی کمی دارد.

باورم این است که عشق تراژدی خلق می‌کند. تمام عاشقانه‌های دنیا تراژدی هستند به این دلیل که عاشق و معشوق به‌هم نمی‌رسند. اگر پایان کار را شاد در نظر می‌گرفتیم، داستان فیلم در سالن سینما تمام می‌شد در حالی که می‌خواستیم داستان فیلم در ذهن مخاطب ته‌نشین شود. برای مثال در فیلم «شعله» شاید خیلی‌ها دوست نداشتند که آمیتا باچان در فیلم کشته شود اما فیلمساز شخصیت او را می‌کشد تا تاثیر بیشتری را بر مخاطبانش خلق کند که می‌بینید «شعله» ماندگارترین فیلم سینمای هند است. درباره بچه هم کلیپ فیلم توضیح‌دهنده است؛ دو ماه گذشته بنابراین به‌دنیا آمدنش هم طبیعی است.

فیلم شما فروش خیلی خوبی داشت. آیا هدفی که از اول مد نظر شما بوده است همین بود و از میزان آن راضی هستید یا فکر می‌کنید فروش فیلم می‌تواند روند صعودی‌ای طی کند و رکورد فیلم «فروشنده» را بشکند؟

آنچه مد نظر ما بود خیلی بیشتر از این میزان بود. برنامه‌ریزی ما این بود که پنج میلیون نفر را به سینما‌ها بکشانیم اما شرایط عجیب و غریبی پیش آمد. برای مثال ابتدا قرار بود که «سلام بمبئی» در عید فطر اکران شود که به‌بیستم مرداد‌ماه موکول شد که برای بعد از عاشورا و تاسوعا گذاشتیم. در ادامه ابتدا اکران را برای ۲۳ مهر‌ماه در‌نظر گرفتند که به آبان‌ماه موکول شد که در نهایت نوبت اکرانمان به آذر‌ماه رسید.

طبیعی است که بدترین فصل اکران، زمستان است؛ بالاخره سرما، باریدن برف، کوتاهی روز و… بر گیشه تاثیر منفی دارد. پیش‌بینی ما حضور پنج میلیون تماشاگر بود اما باید توجه داشت که اصلا تیزر و تبلیغات تلویزیونی نداشتیم. همچنین تیزر شبکه ماهواره‌ای جم را نداشتیم درصورتی که همه فیلم‌ها تیزرشان از این شبکه پخش شد. به‌طور قطع اگر این تبلیغات به ما تعلق گیرد حتما در روزهای بعد، فروش بهتری خواهیم داشت.

آیا حاصل کار آن‌قدر رضایت بخش بوده که به پروژه‌های بین‌المللی بعدی فکر کنید ؟

از این کار خیلی راضی بودیم و هستیم. یقین داشتم که فیلم خوبی شده است. در جامعه ما که عشق‌ها مجازی شده‌اند، ما عاشقانه‌ای ساختیم که لحظات خوبی در آن شکل گرفته است. جدای از مورد استقبال قرار گرفتن فیلم ۹۰ درصد تماشاچیان وقتی از سینما خارج می‌شدند از تماشای فیلم راضی بودند که این خستگی را از تن ما خارج می‌کند و باعث می‌شود به فکر پروژه بعدی باشیم.

اما عدم استقبال مسئولان و دست اندرکاران سینمای دولتی همچنان فشار روی ما گذاشته است. ۴۸ ساعت قبل از اکران، ‌سازمان سینمایی در خواست می‌کند که باید فیلم را دوباره ببینند که فکر می‌کنم بزرگ‌ترین فشار روحی و روانی را به ما وارد کرده و با سلامتی و روح و روان ما بازی کردند. آن ۴۸ ساعت به اندازه صد سال ما را پیر کرد. در اکران خصوصی و افتتاحیه فیلم، همه سفیران هند و بازیگران هند آمدند اما یک مسئول درجه چهار‌ سازمان سینمایی به این مراسم نیامد. در حالی‌که شعار می‌دهند سینمای ایران باید بین‌المللی شود. چند هزار سینمای هند برای اولین بار قرار است یک فیلم ایرانی را به نمایش بگذارند و این دستاورد بزرگی است. باید به این دستاوردها توجه شود که متاسفانه حمایت و توجهی نمی‌شود. «سلام بمبئی» در کشورهای انگلستان، آلمان، سوئد، کانادا، آمریکا، استرالیا و… یا در حال اکران است یا ‌این‌که قرار است به‌نمایش دربیاید اما دوستان در کشور خودمان به ما توجهی نمی‌کنند.

رهـــــــــــــا مسعودی
299 بازدید

هم اکنون دیگران می خوانند


پیشنهاد میکنم این مطالب راهم بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *