اعترافات تكان‌دهنده مهدی هاشمی

 اعترافات تكان‌دهنده مهدی هاشمی

با گذشت يك ماه از دستگيری مهدی هاشمی، او با اتكا به حمايت های منتظری همچنان از پاسخگويی به پرسش‌های بازجويان طفره مي رفت و حاضر به روشن كردن نقاط مبهم نبود.
پرتال خبری واکنش: اعترافات اوليه مهدي هاشمي منتظري در نامه اي به امام، وزارت اطلاعات را متهم به خطي عمل كردن مي كند و اتهامات گسترده اي را به وزارت اطلاعات نسبت مي دهد.
حجت‌الاسلام والمسلمين ري‌شهري در پاسخ به وي مي نويسد: «… خدا را شاهد مي گيرم كه تاكنون خطي عمل نكرده ام و در جريان اخير، از هيچ كس خط نگرفته ام و جز انجام تكليف الهي -كه امام به آن تصريح نمودند- انگيزه اي نداشته ام. و او گواه است كه به جنابعالي علاقه دارم و اگر خط خطرناك مهدي هاشمي از شما جدا شود، هيچ كس را براي رهبري آينده جمهوري اسلامي از شما شايسته تر نمي دانم…» غربت وزارت اطلاعات و دشواري راه حجت‌الاسلام ري‌شهري در اين باره مي گويد: «در فضاي سياسي آن روز، غربت وزارت اطلاعات مشهود بود. ب
رخي از مسئولان بلند پايه سياسي نظام، به دليل مصالح سياسي، حركتي را كه با دستور امام آغاز شده بود، مصلحت نمي دانستند و از آينده بيمناك بودند. اما در برابر قاطعيت امام راهي جز سكوت نداشتند. برخي از شخصيت هاي سياسي صريحاً مي گفتند كه با اين گونه برخورد موافق نيستند، ليكن از نظر امام تبعيت مي نمايند. شنيدم يكي از مسئولان عالي رتبه قضايي گفته بود: “اين چه كاري است كه وزارت اطلاعات انجام مي دهد؟ آقاي منتظري رهبر آينده است. چرا وزارت اطلاعات با اين برخوردها او را زير سوال مي برد؟ آقاي ري‌شهري مرتب پيش امام مي رود و امام بر اساس گفته هاي او تصميم مي گيرد. اشتباه ما اين بود كه نرفتيم تا مسائل خود را با امام در ميان بگذاريم. ما بايد زودتر در اين رابطه اقدام مي كرديم. اين حركتي كه وزارت اطلاعات شروع كرده، معلوم نيست به كجا مي انجامد…”»
با اندكي تامل در مواضع مسئولان بلندپايه سياسي و قضايي كه بدان اشاره شد، مشخص مي گردد كه پيگيري اتهامات مهدي هاشمي تا چه حد دشوار بود. اكنون كه با هدايت، قاطعيت و تصميم هوشمندانه امام خميني(ره)، رهبري آقاي منتظري منتفي شده و در كنار امام بودن، براي همه علاقه مندان به ايشان، يك ارزش مهم تاريخي به شمار مي رود، درك دشواري همراهي با امام در آن روزگار، حقيقتاً بسيار دشوار است. در آن روزگار (سال 1365) ترديدي وجود نداشت كه آقاي منتظري، رهبر آينده جمهوري اسلامي است و لذا اغلب مسئولان نظام مايل نبودند خود را رو در روي وي قرار دهند و در اين فضاي سياسي، همراهي با امام و ياري رساندن به ايشان، در راهي كه به يك جراحي عميق و گسترده و سرنوشت ساز در جمهوري اسلامي منتهي مي شد، آسان نبود… همراهي با امام حقيقتا دشوار بود اما آنچه دشواري راه را مضاعف مي كرد، عدم پيشرفت بازجويي‎هاي مهدي هاشمي بود.
شكست معجزه آساي بن بست بازجويي حجت‌الاسلام ري‌شهري بعد از مدتي به اين نتيجه مي رسد كه به جاي بازجويان، خود با مهدي هاشمي صحبت كند و اتفاقاً اين كار او بي نتيجه باقي نمي ماند.
وي در اين باره مي گويد: …مهدي هاشمي را نصيحت كردم و او را از رسوايي و كيفر آخرت و زندگي پس از مرگ بيم دادم و يادآوري كردم كه “رسوايي و كيفر دنيا، اگرچه سخت و طاقت فرساست، آسان تر از عقوبت عقبي است” و بدين سان، وي را به صداقت و پاك شدن در اين دنيا دعوت كردم تا دروازه هاي نجات، در چشم انداز او قرار گيرد. به او گفتم: تصور كن بازجوي تو خداست و اسلام از تو بازجويي مي كند. تو هنوز حقايقي كه در بازجويي هاي ساواك اعتراف كرده اي را براي ما نگفته اي، در صورتي كه در نظام اسلامي، صادقانه تر بايد برخورد كني… در واقع بعد از اين گفتگو بود كه بازجويي جدي از مهدي اهاشمي آغاز شد. همكاري وي با بازجويان قابل توجه بود.
برخي از قتل هاي قبل از پيروزي انقلاب را پذيرفت و بدين ترتيب، اميد به روشن شدن تدريجي اتهامات وي افزايش يافت. حادثه اي تامل آفرين چند روز از اين ماجرا گذشت. برپايه گزارشي كه به من (ري‌شهري) داده شد، روزي مهدي هاشمي از بازجوي خود درخواست كاغذ و قلم كرد و نامه اي خطاب به اين جانب نوشت. گويا در اين نامه، سوگند ياد كرده بود كه همه مطالب خود را بازگو كرده و ديگر چيزي براي گفتن ندارد.
نامه را به بازجو داد كه به من برساند. پس از گرفتن نامه توسط بازجو، ناگهان مهدي هاشمي سراسيمه از بازجو خواست كه نامه را به او پس بدهد! بازجو نامه را به او پس داد. هاشمي نامه خود را گرفت و بلافاصله آن را پاره كرد و همچون كسي كه از دردي كشنده رنج مي برد، و عقده اي او را آزار مي دهد، شروع به اشك ريختن كرد و پس از اندكي گريستن گفت: ” به دروغ نوشتم كه چيزي براي گفتن ندارم. كاغذ بدهيد تا آنچه دارم، بنويسم”! پس از اين حادثه مهدي هاشمي پذيرفت كه در دو مصاحبه شركت كند: يكي مفصل، مشروط به اينكه تنها به امام(ره)، منتظري و حداكثر سران سه قوه ارائه شود و ديگري كوتاه، براي ارائه به مردم، از طريق رسانه‌ها. آقاي ري‌شهري در ادامه مي نويسد: چند روز بعد، خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارش كوتاهي از اقدامات انجام شده، نوار ياد شده را تقديم ايشان كردم.
نكته قابل توجه اينكه امام هنگام تقديم نوار مصاحبه مهدي هاشمي فرمودند: “اگر اين نوار را هم براي آقاي منتظري بگذاريد، باز هم قبول نخواهد كرد و خواهد گفت كه اين اعترافات را در اثر فشار و شكنجه از او گرفته ايد”! به امام عرض كردم:” تا امروز حتي يك ضربه شلاق هم به او زده نشده است”. فراست امام خميني(ره) شنيدم امام دو يا سه بار، نوار ياد شده را ملاحظه كرده بود. نكته مهم و جالب توجه اظهارنظر ايشان درباره قسمت پاياني مصاحبه مهدي هاشمي است. گفتني است كه وي در پايان مصاحبه، اظهار ندامت و پشيماني كرده و با گريه، درخواست عفو و بخشش كرده بود؛ ولي امام پس از ملاحظه اين قسمت، فرموده بود: “فريب نخوريد. او دروغ مي گويد. حركات او واقعيت ندارد.” هيچ يك از كساني كه سخنان مهدي هاشمي را از نوار شنيده بود، چنين برداشتي نداشتند؛ ولي امام، با فراست دريافت كه وي دروغ مي گويد و مسائل ديگري دارد كه بدين وسيله مي خواهد تيم بازجويي و مسئولان را فريب دهد تا بازجويي وي را پايان يافته تلقي كنند. انتشار مصاحبه اختصاصي مهدي هاشمي، براي حيثيت و اعتبار منتظري خطرناك بود.
از اين رو، سران قوا با اين اقدام مخالف بودند. اينجانب (ري‌شهري) نيز موافق اين اقدام نبودم و لذا نظر خود را از طريق دفتر امام به ايشان منتقل كردم. اما از دفتر امام به من ابلاغ شد كه: “نظر امام اين است كه آنچه در اين مصاحبه در رابطه با آقاي منتظري است، بايد پخش شود تا مردم در جريان مسائل باشند.” منتظري با شنيدن خبر پخش اعترافات مهدي هاشمي از صداوسيما در پيغامي خطاب به آقاي هاشمي رفسنجاني مي نويسد: “اگر اين مصاحبه پخش شود، من موضع‌گيري خواهم كرد و عليه وزارت اطلاعات سخنراني مي كنم و اعلاميه خواهم داد. اگر شما (هاشمي رفسنجاني) بخواهيد، مي توانيد جلو اين اقدام را بگيريد.” قسمت هايي از متن اولين مصاحبه مهدي هاشمي قسمت هايي از متن مصاحبه مهدي هاشمي كه در تاريخ 18/9/1365 از سيماي جمهوري اسلامي منتشر شد، بدين شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم با سلام و درود به محضر مبارك حضرت بقيه الله الاعظم، امام زمان -ارواحنا له الفداء- و نايب بر حقش، بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني –مد ظله العالي- و قائم مقام معظم رهبري، فقيه عالي قدر، حضرت آيت‌الله العظمي منتظري و به اميد پيروزي هرچه سريع تر رزمندگان كفرستيز اسلام و فتح كربلا. اينجانب، سيد مهدي هاشمي، فرزند مرحوم سيد محمد، مصاحبه خود را به شرح ذيل آغاز مي كنم. انگيزه من از اين مصاحبه كه به پيشنهاد و رضايت خودم انجام مي گيرد، اولا، روشن كردن اذهان نسبت به عملكردهاي خلاف خودم و همفكرانم و ثانيا، پرده برداشتن از يك سير تصاعدي لغزش ها، اشتباهات و انحرافاتي است كه متاسفانه بعد از انقلاب تا لحظه بازداشت، در وجود من بوده است و به خاطر همان تسلط هواي نفس و نپرداختن به تهذيب نفس، دوري از خط امام، اين اشتباهات در من رشد كرد. مادامي كه در بازداشت به سر مي برم، در اثر برخوردهاي سازنده و آموزنده و اسلامي برادران بازجو و همچنين تفكر و مطالعه و بازنگري خودم، به اعمال و رفتار و انديشه ها و افكار گذشته ام و مجموعه اي از اشتباهات و انحرافات و لغزش هايي كه در من بوده، پي بردم و در اين لحظه، اعتراف مي كنم كه خودم را مصداق بارز آن جمله حضرت امام كه در جواب جناب آقاي ري‌شهري فرمودند يافتم.
امام فرمودند: “منحرف و توطئه گر”. قبل از بازداشت، طبعا به خاطر آن جو عمل زدگي و غرق شدن در آن جو، من فرصت مطالعه و تفكر پيدا نمي كردم و نمي توانستم در خودم و در اعمال و رفتارم بازنگري كنم. شايد اگر فرصت پيدا مي كردم اصلاح مي شدم. اما امروز، در اين لحظات تنبه خيز بازداشت، كه يك فرصت طلايي و ارزنده اي است كه خداوند، نصيب من كرده و من بسيار خوشحالم، و من در اين لحظات، به نفسم بازنگري كردم و براي اصلاح نفسم، اشتباهات و انحرافم را ريشه يابي كردم كه هم اكنون، با يك ارزيابي و تحليل ريشه اي، اين اشتباهات و انحرافاتم را بازگو مي كنم. به اميد اينكه درسي باشد براي ديگران و عبرتي باشد براي سايرين.
و قبل از اينكه مصاحبه را آغاز كنم، از محضر مبارك حضرت امام امت -مد ظله العالي- و فقيه عالي قدر و مسئولين محترم كشور و امت حزب الله، درخواست جدي عفو و اغماض و گذشت را دارم. مصاحبه من كلا به دو بخش تقسيم مي شود: بخش اول مربوط به قبل از پيروزي انقلاب و بخش دوم، مربوط به پس از پيروزي انقلاب. قبل از انقلاب، چون فعاليت هاي سياسي من، دقيقا در اواسط دهه چهل شروع شد و عمدتاً به دليل كم تجربگي و ناپختگي و شتاب زدگي در برداشت هايي از اسلام و مكتب و قرآن و اينكه خط امام در آن زمان تبيين نشده بود، رگه هاي التقاط و روشنفكري اسلامي در من رسوخ كرد و در ادامه به جايي رسيد كه حتي لباس نزيه و مقدس روحانيت را از تنم بيرون كردم. از طرف ديگر، از دوران خدمت سربازي، بنا به دلايلي روح تقوا و معنويت در من كاهش پيدا كرد و اين كاهش معنويت، در آن جو مبارزات آن زمان -كه يك جو عمل زدگي براي من بود و مرا وارد يك جو افراطي عمل زدگي كرد- موجب شد همين كه خواستم براي زندگي‌ام خط مشي‌اي را انتخاب كنم، به يك سلسله اشتباهات و لغزش هايي دچار شدم كه اين لغزش ها، در استمرار منتهي به انحراف شد. بارزترين خطاها و اشتباهات من در آن زمان دو چيز است كه من با صداقت عرض مي كنم: محور اول نرمش و رابطه با ساواك است كه در اثر آن ناپختگي ها و غلبه نفسانيات و برداشت هاي ناپخته از اسلام، من بعضي ضرورت هاي مقطعي و زماني را، مجوزي و توجيهي دانستم براي اين كه بتوانم با ساواك نرمش كنم و اين نرمش، يك لغزش كوچك بود كه تدريجاً به تماس با يكي از عوامل محلي ساواك منتهي شد. به دنبال آن، رشد در اين اشتباهات بدانجا رسيد كه من با يكي از بازپرس‌هاي ساواك، نشستم و صحبت كردم و اين روند رو به رشد لغزش و اشتباه، به جايي رسيد كه وقتي من دستگير شدم، در زندان، رسماً به ساواك نامه نوشتم و با آنها اعلام همكاري كردم و اين اوج يك لغزش بود كه مي توانم بگويم يك اشتباه بزرگ و يك انحراف است و از بارزترين انحرافات و اشتباهات من، در قبل از پيروزي انقلاب است. محور دوم، محور قتل هاست؛ يعني يكي از بارزترين اشتباهات من در دوران قبل از انقلاب، محور قتل هاست. در محور قتل ها بايد عرض كنم كه دو فقره قتل صورت گرفت، در رابطه با مبارزه با منكرات و فحشاي يك زن و يك مرد و يك فقره هم در مورد قتل مرحوم آقاي شمس آبادي بوده. در محور قتل آقاي شمس آبادي هم من در اثر همان برداشت هاي عجولانه اي كه از اسلام داشتم، اينها را مجوز قتل يك عالم ديني دانستم و اين قتل را مجاز دانستم، كه من حس مي كنم كه يك اشتباه بسيار بزرگي بوده كه در آن زمان برداشت من از مباني اسلامي، نسبت به يك عالم ديني صورت گرفته است… قبل از پيروزي انقلاب، بارزترين خطا و اشتباه و لغزش من در اين دو محور بود. اما پس از پيروزي انقلاب….خارج كردن مقادير زيادي اسلحه و مهمات، مواد منفجره و اسناد از سپاه بود. وقتي كه واحد نهضت ها از سپاه جدا شد، از آنجايي كه به خط فكري و عملي خودم، بيش از حد اعتماد مي كردم و نوعي مطلق گرايي را در خودم حاكم كرده بودم، وسوسه هاي خطي و گروهي بر من عارض شد و در ارتباط با همان ريشه هاي قبلي، يعني ضعف معنويت، غلبه نفسانيات و دوري از خط امام و نپرداختن به تهذيب نفس، اين وسوسه ها در آن مقطع در من قوت گرفت. وسوسه گروهي، وسوسه خطي، به حدي رساند كه من به قانون و مقررات، كاملا بي اعتماد شدم و از اين جهت وقتي كه واحد نهضت ها از سپاه جدا شد، با اينكه من قدرت داشتم براي جلوگيري، اما متاسفانه دريغ از همان روح بي اعتمادي به قانون و مقررات و عوامل قبلي، وقتي كه تعداد زيادي از اسلحه، مهمات، مواد منفجره و اسناد سپاه را، از سپاه، برادران خارج كردند، به اين كار به سادگي تن در دادم…. در اينجا يك محور ديگري را كه بايد به آن اشاره كنم مسئله اين بود كه دفتر فقيه عالي قدر را به عنوان يك پايگاه براي تحقق اهداف خودم، اهدافي كه به آن ايمان داشتم و فكر مي كردم اهداف حق مطلق است، انتخاب بكنم. زمينه هايي كه مثبت بود و مرا در اين تخيل ياري مي كرد، چند چيز بود: اول آنكه مسئول دفتر، برادر من بود و آن رابطه و اعتماد متقابلي كه بين من و اخوي وجود داشت، اين زمينه، پارامتر مثبتي بود كه مرا در اين فكر موفق بكند. از آن طرف فقيه عالي قدر از سال‌هاي دور اعتماد داشتند و اين اعتماد را من يك پارامتر مثبتي در جهت اهداف خودم مي دانستم. سوم اينكه آقا سعيد، فرزند آيت‌الله هم با ما همدلي و هماهنگي داشت. از آن طرف تعدادي از دوستان هم، از قديم و جديد، در دفتر وجود داشتند. از طرف ديگر در شخص فقيه عالي قدر، من يك سلسله رهنمودهايي را مي ديدم كه ايشان دارند كه اينها را براي آينده كشور، كارساز و طليعه خوشبختي آينده مي دانستم. اينها، مجموعاً عوامل مثبتي بود كه من را جذب كرد به طرف اينكه دفتر را تصور كنم كه پايگاه من است و من مي توانم از طريق دفتر، تمايلاتم را جامه عمل بپوشانم… از آن طرف، گزارشاتي به آقا مي نوشتم كه معتقد بودم كارساز است و در همين جا بايد عرض كنم من، با گزارشاتي كه به آقا مي نوشتم، در حقيقت از اعتماد پاك و بي شائبه فقيه عالي قدر نسبت به خودم، سوء استفاده كردم. من مي خواستم با نوشتن اين نامه ها و گزارشات به خدمت ايشان، در حقيقت افكار خودم را القاء كنم و خط بدهم و در مقابل خط تخيلي كه احساس مي كردم وجود دارد، خودم را مصون نگه دارم در خدمت و در دفتر ايشان. و من از اين اعتقاد پاك و بي شائبه فقيه بزرگوار كه به من داشتند، سوء استفاده كردم. من در اين لحظه، خودم را جدا گناه كار مي دانم، كه از اين اعتمادها، سوء استفاده شده است… يكي از تحليل هاي ذهني ما، كه اكثرا خيالاتي بود، توهمات بود، متكي به افكار و بينش هاي غلط انحرافي بود، اينها را ما به دفتر آقا منتقل مي كرديم و اين كار عاقلانه نبود؛ بلكه كار زشتي بود كه مقام معظم رهبر آينده و دفتر ايشان را ما آلوده بكنيم با تحليل هاي غلط زشت و انحرافي ذهني خودمان. از آن طرف، من كه يك آدم آلوده اي بودم به يك سلسله اعمال و بينش هاي غلط، زشت و انحرافي و اشتباه، من نبايد خودم را نزديك دفتر بكنم. ولي خوب، اين نزديكي صورت گرفت و من تلاش در جهت خط دادن داشتم. تلاش براي القاي فكر داشتم، هم به دفتر و هم به آقا، و اين را در حقيقت، يك خيانت بزرگي تلقي مي كنم. در حقيقت، در محور دفتر حضرت فقيه عالي قدر هم، كه من اميدهايي به عنوان يك پايگاه به آن داشتم براي افكار آينده خودم در كشور، در آنها هم تبلوري از لغزش هاي فكري و انحرافات عملي من وجود داشت… من از خداوند بزرگ اولا، در خواست مغفرت دارم جداً. من خودم را گناهكار مي دانم در مقابل خدا و احساس مي كنم اگر خدا من را نبخشد، من در دنيا و آخرت معذبم. از مقام رهبري هم درخواست مي كنم مرا ببخشد. من ايمان دارم به اينكه نيروهاي من و انرژي من، آنقدر هست كه در كشور و انقلاب و اسلام كارساز باشد. من مي توانم گذشته ها را جبران كنم. من قادرم بر اصلاح گذشته ها. اميدوارم كه اولا خداوند مرا ببخشد و ثانيا حضرت امام امت، مرا با ديده عفو و اغماض، مورد عفو و رحمت قرار بدهند…. (روزنامه جمهوري اسلامي 19/9/1365)
درخواست منتظري از امام(ره) براي رسيدگي به اتهامات مهدي هاشمي مهمترين بازتاب انتشار مصاحبه مهدي هاشمي، اين بود كه منتظري، به رغم تمايل باطني خود، به دليل فشار افكار عمومي مردم، مجبور شد طي نامه اي از امام بخواهد به جرايم و اتهامات مهدي هاشمي و جريان مرتبط به او رسيدگي شود: «بسم الله الرحمن الرحيم محضر مبارك رهبر بزرگ انقلاب، آيت‌الله العظمي امام خميني -مد ظله العالي- ضمن سلام و تشكر از موضع گيري هاي مدبرانه و برخورد قاطع حضرتعالي نسبت به جريانات انحرافي، خواهشمندم دستور فرماييد كه جرايم و اتهامات سيد مهدي هاشمي و افراد مرتبط به وي، بدون اغماض و با كمال دقت، مطابق موازين عدل اسلامي، ولو بلغ ما بلغ، رسيدگي شود و مبادا ارتباط سببي ايشان و يا ديگران با اين جانب و يا هركس و يا رعايت حرمت اين و آن، مانع تحقيق و رسيدگي گردد. زيرا حفظ حرمت اسلام و جلوگيري از انحرافات از دامن اسلام عزيز و انقلاب مقدس و روحانيت، بر همه جهات مقدم است. سلامت و طول عمر حضرت عالي و پيروزي رزمندگان مسلمان را در همه جبهه ها، از خداوند متعال مسئلت مي نمايم.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
حسينعلي منتظري 24 آذر ماه 1365»
بعد از منتظري نيز هادي هاشمي و سعيد منتظري هر يك از سيد مهدي هاشمي تبري جسته و خواستار رسيدگي به اتهامات وي شدند. پيام كتبي منتظري به امام خميني(ره) منتظري بعد از ارسال درخواست خود مبني بر رسيدگي به اتهامات مهدي هاشمي در نامه اي به امام خميني(ره) نشان مي دهد كه نامه قبلي اش به امام چيزي جز حفظ مصالح سياسي و اجتماعي خود نبوده است و باز هم بر حمايت خود از مهدي هاشمي تاكيد مي ورزد.
وي در نامه اي خطاب به امام خميني(ره) چنين مي نويسد:
«1- در قم، تنها مدارس من بود كه در خط شما بود. اگر حضرتعالي از دو سال قبل، نسبت به مدارس من نگران بوديد، چرا به من نگفتيد؟
2- چرا مصاحبه اي را كه به ضرر من و بيت من و مدارس من بود، اجازه داديد پخش شود؟
3- چرا كتابخانه مربوط به من، كه حدود هزار عضو مطالعه كننده داشت و بيش از همه، راديو منافقين عليه آن تبليغ مي كرد، مهر و موم شد و الان هم بسته است؟
4- سيد مهدي، مجرم بود فرضا، اعدام مي شد مسئله اي نبود؛ ولي چرا بدون دادن حق دفاع، جمع كثيري از عاشقان اسلام و انقلاب و شكنجه شده هاي زمان شاه را، به اتهام ارتباط با او، در رسانه هاي گروهي و روزنامه ها كوبيدند؟ و عده اي عقده گشايي كردند و جوانان مدافع انقلاب و روحانيت و در خط خودتان را به پوچي و ياس كشاندند، به نحوي كه در جبهه ها هم اثر بد داشت؟ و بيش از همه خوراك تبليغي براي رسانه هاي ضد انقلاب فراهم شد.
5- در كجاي دنيا يك دوست و پدر، با فرزند و دوست و همفكر خود، اين طور عمل مي كند؟
6- حضرت عالي با اين كار، آخوندهاي مخالف را كه تا اندازه اي ترس و يا شرم حضور داشتند، جري كرديد و به آنان، امكان ضربه زدن را داديد.
7- ضربه اي كه به اسم حضرت عالي و در پوشش حمايت از من و بيت من، به من و بيت من زده شد، از همه ضرباتي كه آخوندهاي مخالف، در رژيم گذشته و در زمان حال زدند و مي زنند، بيشتر بود. و فشار روحي كه در اين مدت متحمل شدم و به خاطر خدا و اسلام و انقلاب و حفظ حرمت حضرت عالي صبر كردم، از همه زندان ها و تبعيدها و كتك هاي زمان شاه كوبنده تر بود. و الي الله المشتكي.
8- نمي دانم از بهره برداري هاي ضد انقلاب و آخوندهاي مخالف و تفسير هاي راديو و روزنامه هاي بيگانه و خوشحالي آنان، تا چه اندازه مطلعيد.
9- شنيده شد فرموده ايد: “فلاني مرا شاه و اطلاعات مرا ساواك شاه فرض مي كند”. البته حضرت عالي را شاه فرض نمي كنم؛ ولي جنايات اطلاعات شما و زندان هاي شما، روي شاه و ساواك شاه را سفيد كرده است. من اين جمله را با اطلاع دقيق مي گويم.
10- من حدس مي زدم روزي حضرت عالي، از اكثر علاقه مندانتان منقطع شويد؛ ولي گمان نمي كردم به اين زودي عملي شود. و في الخاتمه اقول:
” صديقك من صَدَقَك لا مَن صدقك”.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.»
مقايسه آن نامه و اين پيام، مي تواند حقايق بسياري را آشكار نمايد. البته اين آخرين باري نبود كه منتظري در مقابل امام خميني و ملت ايران اين‌طور رفتار مي‌كرد. بعد از اغتشاشات اخير نيز وي در حمايت از اغتشاشگران، اعترافات آنان را در اثر شكنجه مي داند و تهمت هاي بسياري را متوجه وزارت اطلاعات و دستگاه قضايي كشور مي كند. جالب اينجاست كه وي عده اي از افرادي را كه دستشان به خون بيگناهان آلوده بوده است را “جمع كثيري از عاشقان اسلام و انقلاب و شكنجه شده هاي زمان شاه” مي خواند و به دستگيري آنان اعتراض مي كند.