او یک مرد ایرانی هست ،تلخی زبان ما به کجا دل این مرد نشیند…

.
حالا کاسه چه کنم گرفته ایم برای مسی و خود را ملامت می کنیم . فرهنگ مان را گذاشته ایم تخت دیوار و تا می توانیم به آن می تازیم و چه جالب که خیلی از ما همان هایی هستیم که شب اول راه افتاده بودیم و این پیامک های مسی و هاشم را بین هم دست به دست می کردیم.

حالا دوباره این نفس لوامه مان ملامت می کند فرهنگ مان را که ما اصولا زاده شده ایم برای ملامت کردن. که این انگار بخشی از فرهنگ ایرانی ماست. مدام ملامت می کنیم زمین و زمان را . حالا سوژه مسی است و به همین دلیل هر آنچه خود ساخته ایم و هیجانش را داشتیم می اندازیم گردن این بیچاره فرهنگ .

هنوز یک هفته نیست که امیر علی اکبری روبروی مان نشسته بود و داشت از قهرمانی اش می گفت. همان که شب قهرمانی اش یک کشور برایش مرحبا گفتند. او اشتباهی کرده یا نکرده. هر چه هست از اسب افتاده و حالا نقش بر زمین شده. او که با آن قامت رشیدش به قول محمد بنا با با تلیت نان بربری هم می تواند هر رقیبی را به تشک کشتی فرش کند حالا دوباره به دام افتاده. به دام دوپینگ . اینکه چرا باید قهرمانی که دانشجوی کارشناسی ارشد فیزیولوژی ورزش است و ورزش را علمی دنبال می کند برای اوردن حجم عضلانی  رو به استفاده از استروئید ها بیاورد، بحثی دیگر است اما آنچه دردناک می شود پیام های تلخی است که پای خبر سوختن یک سرمایه می بینیم.

دوچرخه سواری دنیا سال ها یک اسطوره داشت . یک اسطوره بی نظیر . لانس آرمسترانگ جادویی . ده سال بعد از پایان عصر قهرمانی اش مشخص شد این ابرستاره دوپینگی بوده. همه عناوینش از او ستانده شد اما هنوز نام آرمسترانگ برای مردم کشورش احترام برانگیز است. که هنوز همه به احترامش به پا می خیزند اگرچه پایانش همه رویاهای یک مردم را با خود برده بود. نه مایه شرمش خواندند و نه رویای سنگسارش را داشتند که او هم اشتباه کرده بود . درست مثل بن جانسون و خیلی های دیگر.

امیر اما حالا بهانه ای است برای نفس سرزنش کننده ما. او سوژه مناسبی شده برای اینکه آواری باشیم بر سرش. او که سوخته و رفته به اعماق تاریک تاریخ ورزش. آن هم در ابتدای جوانی. او که می تواند طرد شود و برود تا بابک قربانی یا بابک مقیمی یا مجتبی محرمی دیگری برای ورزش مان باشد که وقتی چهره اش را سال ها بعد دیدیم بخواهیم برایش اشک ترحم بریزیم.

این شده رسم ما. یک روز مسی را برای مسی بودنش سرزنش می کنیم و فردایش خودمان به خود می تازیم که چرا به مسی تاختیم. روزی دایی را لبه پرتگاه می بریم و پرتش می کنیم و بعد برایش سیاوشانه می گیریم. این ماییم . خود ما که یک روز هر آنچه در دل باوری برایش نداریم را نثار یکی مثل جواد نکونام می کنیم و فردایش وقتی گلش به کره از کابوس حذف نجات مان می دهد برایش جشن می گیریم و باز فراموش می کنیم و شروع مان همان حرف های تند است که نثارش می کنیم. تا جایی که کاپیتان تیم ملی یک کشور یکی از بدترین کابوس هایش را خواندن نظرات پای اخبارش بداند.

علی دایی یا علی کریمی و نکونام نداریم . چون فضای مجازی است و هیچ کس نمی داند ما که هستیم ، پس می نویسیم و باز می نویسیم و سرزنش می کنیم و بعد دوباره خود را سرزنش می کنیم. آری این خود ماییم که می نویسیم و نفس لوامه مان را تسکین می دهیم. حالا دیگر نیازی به سکوهای استادیوم و تحمل سرما برای تخلیه هیجان های مان نداریم که می توانیم در اتاق گرم مان باشیم و ساده هر آنچه تسکین مان می دهد را سر دهیم. در خانه می نشینیم و دیگر نه حتی نیازی به فریاد داریم تا توپ و تانک و فشفشه مان را سر دهیم.