کافه گردش
حوادث
۲۸ آبان ۱۳۹۲, ۱۱:۲۹ ب.ظ

اعدام بازی جان پسر ۷ساله را گرفت

1-1392082814006

 

کنجکاوی پسربچه ۷ساله درباره شنیدن خبر اعدام ۲نفر از مجرمان روستا در زندان عادل آباد شیراز، حادثه دلخراشی را رقم زد.

 

به گزارش همشهری، وقتی او در خانه تنها بود تصمیم گرفت صحنه اعدام این دو قاتل را بازسازی کند اما همین کنجکاوی مرگ او را به دنبال داشت.حدود ۲هفته پیش ۲مرد که در دهستان فیشور استان فارس ۲نفر را به ضرب گلوله به قتل رسانده بودند در زندان عادل آباد شیراز اعدام شدند.

 

مردان اعدامی قاتلانی بودند که ۱۴سال پیش به دلیل کینه ای قدیمی که از یکی از مقتولان داشتند، در مقابل خانه او کمین کرده و وی را به ضرب گلوله از پای درآوردند اما این جنایت آنها مخفی نماند، چرا که یکی دیگر از اهالی روستا که آن روز در حال عبور از محل حادثه بود، عاملان جنایت را شناخت و آنها مجبور شدند برای مخفی نگه داشتن رازشان، این شاهد را نیز بی رحمانه به قتل برسانند.

 

با این حال چند روز بعد از این جنایت، هویت هر دو قاتل شناسایی شد و گرچه آنها زندگی مخفیانه ای در پیش گرفته بودند، اما سرانجام دستگیر شدند. ۲ روز پس از اعدام این دو قاتل در زندان عادل آباد شیراز، اجساد آنها در اختیار خانواده هایشان قرار گرفت و برای خاکسپاری به روستایشان منتقل شد. روز خاکسپاری، بسیاری از اهالی روستا که کنجکاو بودند تا سرانجام این دو قاتل را از نزدیک ببینند، در مقابل خانه قاتلان جمع شدند و حتی برخی از آنها با موبایل از اجساد این دو قاتل عکس گرفتند.

 

از آن به بعد، همه درباره این دو قاتل حرف می زدند که اینکه چطور بعد از گذشت ۱۴سال از جنایت اعدام و چگونه به دار مجازات آویخته شدند. حتی عکس اجساد نیز گوشی به گوشی در روستا چرخید و برای مدتی همه از ماجرای اعدام حرف می زدند غافل از اینکه همین حرف ها و کنجکاوی ها، عاقبت شومی به همراه خواهد داشت. محمد ۷ساله یکی از کودکان روستا بود که خبر اعدام این ۲قاتل حسابی او را کنجکاو کرده بود. پس از این ماجرا او مدام درباره اعدام و اینکه چطور یک قاتل به دار آویخته می شود سؤال می کرد و از این ناراحت بود که چرا روزی که اجساد این دوقاتل به روستا منتقل شده بود، پدر و برادرش او را برای دید اجساد با خود نبرده بودند.

 

دایی محمد، درباره حادثه شومی که برای این پسربچه رخ داد می گوید: روزی که اجساد قاتلین به روستا منتقل شد، پدر و برادر محمد برای دیدن آنها رفتند اما هر چه محمد اصرار کرد، او را نبردند. با این حال او عکس اجساد را که در گوشی بیشتر مردم روستا بود، دید و از آن زمان کنجکاو شد که چطور یک قاتل اعدام می شود. در آن زمان هیچ کدام از اعضای خانواده اش تصور نمی کردند که این کنجکاوی کار دستشان بدهد تا اینکه ۲روز بعد، یعنی ظهر جمعه، خانواده خواهرم برای نماز به مسجد رفتند اما محمد به بهانه بازی در خانه ماند.

 

پدر و مادر او وقتی از مسجد برگشتند، پسرشان را دیدند که روی موزائیک های حیاط افتاده و تکان نمی خورد. ابتدا فکر کردند که او خوابیده است. حتی پدرش که تعجب کرده بود به داخل خانه رفت و دوربین عکاسی را برداشت تا از صحنه خوابیدن عجیب پسرش عکس بگیرد. اما وقتی نزدیک محمد شد و لنز دوربین را به طرفش گرفت، دید که دماغ بچه خونی است. همان موقع بود که با دیدن کبودی روی گردن محمد، فهمید که ماجرا چیست. صحنه حادثه نشان می داد که محمد زمانی که در خانه تنها بوده، تصمیم گرفته صحنه اعدام این دو قاتل را بازسازی کند.

 

او از موتور اسباب بازی اش بالا رفته و بخشی از طناب پلاستیکی را که از درخت داخل حیاط آویزان بود و برای پهن کردن رخت از آن استفاده می شد، دور گردنش محکم پیچیده بود اما در همین هنگام موتور از زیر پایش در رفته و محمد از طناب دار آویزان شده و بعد از چند دقیقه، با باز شدن طناب روی زمین افتاده و جانش را از دست داده بود.

 

براساس این گزارش، پس از این حادثه، جسد پسربچه به پزشکی قانونی منتقل شد و بعد از آزمایش های تخصصی در اختیار خانواده قربانی قرار گرفت و به خاک سپرده شد.

سپیده تدین
333 بازدید

هم اکنون دیگران می خوانند


پیشنهاد میکنم این مطالب راهم بخوانید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *