دروغ هاي مرگبار زن متاهل

5-13920624151025

مردي که متهم است زن متاهلي به نام ياسمن را بعد از برقراري رابطه به قتل رسانده در زندان در انتظار برگزاري دادگاه به سر مي برد. اين مرد که حسن نام دارد در گفت وگو با خبرنگار «شرق» ماجراي قتل را توضيح داده است.

 

چطور با مقتول آشنا شدي؟

اولين بار او پيامک داد و نوشت با من تماس بگير. چون شماره را نمي شناختم پيامک دادم و پرسيدم شما شماره من را از کجا آورده اي؟ بعد از آن مقتول زنگ زد و گفت ببخشيد شماره شما شبيه شماره دوستم است و شماره آخر را اشتباه گرفته ام. ارتباط ما از آنجا شروع شد. بعد از مدتي او دوباره زنگ زد و از من درباره مجرد يا متاهل بودنم پرسيد. به دروغ گفتم مجرد هستم البته او هم دروغ گفته بود و درحالي که شوهر و سه فرزند داشت گفته بود شوهر و فرزندش در تصادف کشته شده اند.

 

به غير از مقتول با زن ديگري هم ارتباط داشتي؟

بعد از ازدواج اصلا به فکر ارتباط با زن ديگري نبودم تا اينکه پارسال با همسرم به مشکل خوردم و بعد با ياسمن آشنا شدم البته اصلا به فکر دوستي با او نبودم اما وقتي پيش آمد وسوسه شدم. من در کل زندگي ام فقط با يک دختر دوست بودم. قبل از سربازي با او آشنا شدم و بعد سربازي ازدواج کرديم و الان هم همسر من است.

 

چند سال داري؟

35 سال دارم. ياسمن گفته بود با من هم سن است اما وقتي به اتهام قتل او بازداشت شدم فهميدم سه سال از من بزرگ تر بود.

 

مقتول دروغ ديگري هم به تو گفته بود؟

گفته بود استاد دانشگاه شهرري است و در قيطريه زندگي مي کند در حالي که حقيقت نداشت. او در ورامين زندگي مي کرد. حتي به من گفته بود پدرش تاجر فرش است و در بازار اسم و رسم دارد.

 

قبل از قتل هم با مقتول اختلاف داشتي؟

يک بار ارتباط ما قطع شده بود و فردي که مقتول به من گفته بود از دوستانش است باعث شروع دوباره ارتباط ما شد.

 

ارتباط دوباره چگونه شکل گرفت؟

نزديک عيد بود. گوشي ام را در خانه جا گذاشته بودم و همسرم گوشي ام را ديده و متوجه ارتباط من با زن ديگري شده بود. همان موقع ياسمن متوجه شد من همسر دارم. همسرم پس از اينکه ماجرا را فهميد داد و بيداد راه انداخت و من هم چند ماهي گوشي ام را خاموش کردم و همين باعث شد ارتباط ما قطع شود. از ياسمن خبري نداشتم تا اينکه فردي به من زنگ زد و گفت حال ياسمن بد و در بيمارستان بستري است و سراغ شما را مي گيرد و از آنجا بود که دوباره ارتباط ما شروع شد.

 

واکنش همسرت چه بود؟

واکنش همسرم واقعا دور از انتظار من بود او تا الان پاي من ايستاده است. او اولين زني بود که عاشقش شدم الان هم شرمنده او هستم و نمي دانم چطور مي توانم اشتباهاتم را جبران کنم.

 

چرا دوباره با ياسمن رابطه برقرار کردي؟

طمع کردم. هم طمع پول پدر ياسمن و هم طمع رابطه با زني غير از همسرم را البته ياسمن هم با زبان بازي مرا نرم مي کرد. علاوه بر آن ياسمن علايقم را مي دانست.

 

رابطه ات با مقتول در چه حدي بود؟

رابطه ما در حد بيرون رفتن و دوستي معمولي بود. هيچ رابطه جنسي با هم نداشتيم. من چند باري بعد از شروع دوباره ارتباطمان با دخترم پيش او رفته بودم. ياسمن خيلي به دخترم توجه و محبت مي کرد حتي به من مي گفت مي تواند براي او مادري کند. او حتي مي گفت هر مشکلي که داشته باشم در حل آن کمکم مي کند.

 

دخترت چند سال دارد؟

يکسال و چهار ماه دارد اما وقتي که ياسمن او را ديد و اين حرف ها را به من زد دخترم هشت ماهه بود.

 

در تمام اين مدت چطور با ياسمن ملاقات مي کردي؟

معمولا در ميدان رسالت با هم قرار مي گذاشتيم و من با ماشين دنبالش مي رفتم. او با مترو مي آمد.

 

آيا هيچ وقت او را به خانه شان نرساندي تا نشاني واقعي اش را بفهمي؟

نه معمولا بعد از ملاقات او را به ميدان هروي مي بردم.

 

شغلت چيست؟

10 سال انباردار يک شرکت غذايي معروف و دوسال هم در شرکت غذايي ديگري انباردار بودم اما يکي، دو سالي بود که آزاد کار مي کردم. شارژ تلفن همراه مي خريدم و به مغازه ها مي فروختم.

 

از روز حادثه بگو. چطور شد ياسمن را کشتي؟

من قصد قتل نداشتم. وقتي متوجه تناقض گويي هاي ياسمن شدم با او جر و بحث کردم. آن موقع سوار ماشين من بوديم. ياسمن بعد از جر و بحث بخشي از حقيقت را به من گفت. او گفت سه بچه و شوهر دارد، من هم ناگهان عصباني شدم و يک يا دو مشت به او زدم، سرش به ستون ماشين خورد و بعد ديدم هيچ حرکتي نمي کند.

 

از کجا مطمئن شدي فوت شده است؟

من در هلال احمر دوره آموزشي ديده بودم. وقتي ديدم بي حرکت است نبضش را گرفتم. نفس هم نمي کشيد.

 

بعد از آن چه کار کردي؟

خيلي ترسيده بودم. با ماشين به سمت بيابان هاي اطراف کهريزک رفتم. در راه بنزين گرفتم و بعد جسد را به بيابان بردم و آتش زدم.

 

بعد از اينکه جسد را از بين بردي چه کردي؟

کارهايم را جمع و جور کردم چون مي دانستم دستگير مي شوم و اگر هم دستگير نمي شدم فکر کنم خودم را تسليم مي کردم کما اينکه قبل از افشاي حقيقت خودم ماجرا را به افسر پرونده گفتم.

 

چطور دستگير شدي؟

چند روز بعد از آنکه جسد را سوزاندم از پليس آگاهي به من زنگ زدند و گفتند به آنجا بروم. از من در مورد ياسمن پرسيدند و من همه چيز را انکار کردم. صبح هم به دادسرا رفتم و بازجويي شدم. عذاب وجدان داشتم ظهر که به آگاهي برگشتم راستش را گفتم و اعتراف کردم جنازه را سوزانده ام. محل جسد را هم به ماموران نشان دادم و پس از آن بود که سبک و راحت شدم.

 

گفته اند طلاهاي ياسمن را سرقت کرده اي، در اين مورد توضيح بده.

من هيچ چيزي از او نگرفتم هيچ چيزي هم برنداشتم چون نيازي به آنها نداشتم.

 

الان چه حسي داري؟

عذاب مي کشم و احساس گناه مي کنم. بعد از اين اتفاق دوبار مي خواستم خودکشي کنم. بار اول در اولين روز بازپرسي در دادسراي جنايي مي خواستم خودم را از پنجره دستشويي به پايين پرت کنم که افسر بدرقه به موقع رسيد و پايم را گرفت. يک بار هم در حمام زندان تيغ را شکستم و خواستم رگم را بزنم که موفق نشدم.

 

خودت را در اين قتل چقدر مقصر مي داني؟

20درصد. چون نبايد جواب اولين پيامک او را مي دادم.

 

اين روزها را در زندان چگونه مي گذراني؟

بعد از دومين باري که خودکشي کردم در زندان رجايي شهر با فردي به نام مهرداد آشنا شدم که او هم متهم به قتل است. او با من خيلي صحبت کرد و آرام شدم. بعد از آن من که 11 سال نماز نمي خواندم دوباره نماز مي خوانم و روزه مي گيرم. مهرداد حرف خيلي خوبي به من زد و گفت ما نصف مان مرده است حداقل مي توانيم با اين کارها به بخشش گناهانمان اميد داشته باشيم و با طلب بخشش پاي چوبه دار برويم.

 

الان چه آرزويي داري؟

هيچ چيزي براي خودم نمي خواهم اما آرزو دارم که بالاي سر دخترم باشم و مدرسه رفتن او را ببينم در نهايت هم اميدوارم بتوانم از اولياي دم رضايت بگيرم.